خرید بک لینک

خب دیروز خیلی دپرس بودم. یعنی دپرس نه، یه جورایی که یه جا نمی تونستم بند بشم.

هی می خواستم برم بیرون و هی نمی خواستم

بیچاره تو :-) خخخخخخخخخخ

آخه نمی دونستی چه ام شده.

شرمنده اذیتت کردم اما نمی دونی چه لذتی داشت که مثل زمان بچگی هام که والدینم بغلم می کردن و قربون صدقه ام می رفتن بغلم کرده بودی و قربون صدقه ام می رفتی، برام شیطنت می کردی، بچه مب شدی، بزرگ می شدی، لوسم می کردی و نازم رو می کشیدی بدون اینکه خسته بشی، رفتارامو با شیرین زبونی تحلیل می کردی و می ذاشتی ذره ذره انرژی, ته کشیده, ام پر بشه خیلی کیف داد، خیلی کیف کردم.

مرسی بابت همراهی ات و توجهت

اما فک کنم همونا باعث شد انرژی, خودت ته بکشه و الان از دیشب اون همه فِس شدی

مرسی که منو بردی به مهمونی شام دوستات

امیدوارم بتونم به همون اندازه برات مفید باشم برا سرزندگی ات

برچسب: نویسنده: کسری رادمنش تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 16:03

صفحه بندی