463- شعور اشیاء

خرید بک لینک
جمعه قبل، توو خونه داشتم کار می کردم و یهو از گرمای بیش از حد خونه کلافه شدم و رفتم سمت بخاری و با حرص دماشو کم کردم و یه غری هم زیر لب زدم که این لامصب چرا این همه خونه رو گرم کرده.

اواخز شب رفتم دماشو زیاد کنم دیدم خاموش شده و هر کاری کردم روشن نشد. هوا خیلی سرد نبود و می شد با پوشیدن یه لباس گرمتر خوابید.

فردا از سرکار برگشتم بازم هر کاری کردم روشن نشد. فهمیدم که باید برم دنبال تعمیرکار.

یکشنبه رفتم چندین مغازه سر زدم اما هیشکی رو پیدا نکردم بیاد برا تعمیر: یا وقت نداشتن یا تعمیرکارشون نبود و همه شون گفتن فردا.

رفتم خونه. هوا شسرد بود و من از سرد بودن همیشه خونه متنفرم. کمی توو نت سرچ کردم کمی با بخاری ور رفتم. روشن نشد که نشد.

قانع شده بودم فردا صب زنگ بزنم بگم تعمیرکار یه وقت بذاره بیاد برا تعمیرش.

یهو ره سرم زد بازم امتحان کنم شاید درست شد. باهاش حرف زدم توو دلم گفتم: من باهات بد برخورد کردم، تو بخاری خوبی هستی لطفا روشن شد.

حیرت انگیز بود: بخاری رو تونستم بعد از چند دقیقه روشن کنم. باور نمی شد. هی نصفه های شب بیدار می شدم نگاش می کردم آیا هنوزم روشنه؟

روشن بود.

به خدا همه چی شعور داره احساس داره درک داره. کی میگه اشیاء نمی فهمن؟

عشق و محبت روو خیلی وقت ها گره گشای کارا میشه.

من زندگي مي كنم...

ما را در سایت من زندگي مي كنم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 141 تاريخ: شنبه 14 بهمن 1396 ساعت: 22:51

صفحه بندی