
اینجا در این نقطه از جهان، شبهای قطبی شروع شده. صبحها ساعت هشت و نه، خورشید طلوع می کنه و بعداز ظهرها هم ساعت چهار نشده، هوا تاریک شده.حس عجیبیه این مدل زندگی کردن.برا من که همیشه از تاریکی ترس و وحشت داشتم حالا صبح ها در تاریکی محض از خونه میرم بیرون و در تاریکی محض شب هنگام بر می گردم خونه.حس امنیت، شجاعت یا هر چی، باعث شده بر این فوبیای زندگی ام فائق بیام.آفرین به خودم که بزرگ شدم :-)xa0...
ادامه مطلب
سر کلاس زبانم، آرمین، پسر دهه هشتادی زرنگ و شیطونی هست که چند سال جهشی خونده و با وجود سن کمی که داره امسال سال آخر دبیرستان میشه و میره که سال بعد کنکور بده. برادرش امیر که دو سال ازش بزرگتره و اونقدری همو دوس دارن که با هم بالا اومدن و الان همکلاسن. دیروز امیر میگه: آرمین خیلی زرنگه ها، رتبه 3 المپیاد کشوری ریاضی هست و xa0الان دوستانش که رتبه های 1 و 2 هستن کشور هند رفتن برا شرکت در المپیاد جهانی. بقیه اش رو از زبان آرمین می نویسم: اما من نرفتم. چون ایران جزء معدود کشورهایی هست که هزینه رفت و ...
ادامه مطلب