
هوا بارونیه و داره به برگ های سبز درخت کنار پنجره ی آفیسم برمی خوره و با صدای آواز پرنده ی روی درخت، صدای معجزه ی آرامش بخشی تولید می کنه.این هوای بارونی تمیز با صدای یکنواخت و آواز پرنده، می تونه منو تا آخر عمر به گوش کردن دعوت کنه.اما امروز روحی و جسمی خوب نیستم: از لحاظ جسمی که آلرژی بهاری ام با یه سرماخوردگی قاطی شده و نمی ذاره درست تنفس کنم یا آب دهنم رو قورت بدم. از لحاظ روحی هم که امروز به نظرم رسید کل نتایج تحقیقات سه ساله ام شاید درست نباشن. چقدر بهشون می بالیدم. یه سوپروایزر بی تجربه خ...
ادامه مطلب
دیروز و امروز طولانی ترین روزهای سال هستن.دیشبکوتاه ترین شب سال بود و آسمون شب صاف و ماه درخشان.دوست دارم آرامش مون با هم باشه.عمیقا در چنین لجظاتی آروزی لحظات این چنین دوست داشتنی پایداری را برای برادرم و اعضای خانواده ام دارم.آمین بخوانید...
ادامه مطلب
این روزا یکی از دغدغه های اصلی ام شده یادگیری و صحبت به این زبان. البته خیلی هم آدم با پشتکاری نیستم اما خب چند تا کلاس میرم.فک کنم یکی از وظایفم به عنوان یک آدم، شده همراه شدن با یه آدم افسرده که دست و پا می زنه تا خوذشو به یه ساخلی برسونه. خیلی کم سن و ساله و من به شوخی میگم اگه خیلی زود ازدواج کرده بودم این هم سن بچه من بود. پدرو مادرش جدا شدن و این نتونسته با موضوع کنار بیاد. دانشگاه نمی اومد. یه روز دیدمش و دعوتش کردم به روزانه به یه قهوه. فک نمی کردم قبول کنه اما قبول کرد و الان حداق...
ادامه مطلب
قبلها یه چیزای دیگه ای می نوشتم برای روز آخر سال.امیدهای فراوان و مهربانی و بی خیالی و سرخوشی بی نهایت.اما الان دور از کشور و خانواده و شهر و دوستانxa0قضیه فرق می کنه:دو ماه گذشته که اینجا ننوشتم بر من ...
ادامه مطلب
خب این روزا به دلیل کرونا موندیم خونه و سعی می کنیم مطالعه کنیمگه البته به نون پختن و غذاهای جدید درست کردن و فیلم دیدن هم در کنار مطالعه می گذره:-)ایشالا این دوران به زودی و سلامتی تموم بشنآمین :-)...
ادامه مطلب
امسال اینجا در تقویم حارجی ها سال کبیسه است و به همین دلیل کمی تاریخ ها و مناسبت ها جابجا شدن.امسال من دو تا روز تولد دارم: یکی دیروز با تقویم خودمون و یکی هم امروز با تقویم خودمون.تولدم مبارک :-)مرسی از تو که با هم کیک پختبم و جشن گرفتیم و عکس گرفتیم و خندیدیمو من امروز از اینکه کسی از اعضای خانواده ام تحویل درست حسابی نگرفتنم بی نهایت ناراحت شدممرسی از تو که هستیمرسی خداجونم...
ادامه مطلب
پارسال، 22 فروردین شب، من پرواز داشتم اومدم این سر دنیا.به تاریخ خارجی میشه 11 آوریل یعنی فردا شب :-))آخه امسال برا اینا سال کبیسه بوده و باعث شده هر تاریخیxa0دو روز داشته باشه.پارسال، اون شب که دور هم ...
ادامه مطلب
این روزا که همش خونه ایم هم خوبه هم بدبرا من به دلیل شخصیتی ام خیلی سخته مدت زیاد خونه بمونم و جنب و جوشی که در ذاتم هست رو ول کنم باعث میشه روزام سخت بگذره و گاهی اصلا مفید هم نباشه.اما اینکه خونه باشی و خیالت راحت باشه که اگه امروز کارت رو انجام ندی فردا وقت داری انجامش بدی از این لحاظ خوبهاما الان فصل شکفتن طبیعته، بیدار شدن طبیعت زیبای این گوشه از دنیاو این سخت تر می کنه کار رو که نمیشه به دلیل شرایط قرنطینه ای شهری، ازش لذت برد...
ادامه مطلب
امروز بر اساس یه برنامه ریزی قبلی داریم میریم به شهر لا.شهری بزرگ و صنعتی.مسیر بسیار زیباست. درست مثل تمام کارت پستال هایی که در اینترنت وجود داره و من الان حس فرشته های کوچولوی بالدار توو قصه ها رو دارم که دارن این زیباییها رو از بالا نگاه می کنن و لبریز از خوشحالی و هیجانن.پاییز اینجا منتظر قشنگی داره و مرحله ی دوم رنگهای پاییزی شروع شده.پارسال این موقع هم لبریز از خوشحالی بودم. تازه پذیرش گرفته بودم و پرواز می کردم از خوشیمرسی خدا جونمو مرسی از تو بابت همراهی ات...
ادامه مطلب
میگن هر کی میآد خارج از کشور بعداز مدتی دچار یه چیزی میشه که بهش میگن: هوم سیکاما برا من که مدت ها دور از خانواده بودم (اما از لحاظ عاطفی و ذهنی بسیار وابسته)، این مشکل فک کنم خیلی خودشو نشون داد. الب...
ادامه مطلب
عجب وبلاگ روزای کلمه ی شدن: میری چایی بریزی بخوری همه چی 1000 تومن گرون شده :-( و حقوق من از 870 یورو در ماه داره می رسه به 300 یورو و حالا رسیده زیر 190 :-( خدایا حالا هیجان جواب مصاحبه رو هم دارم هوامو هم داشته باش لطفا...
ادامه مطلب
امروز روز تولد توئه.دوست داشتم محل سکونتمون این همه از هم فاصله نداشت و می شد که امروز رو با هم جشن بگیریم.بریم یه کافه و در حالیکه بیرون داره برف می باره با خوشحالی جشن تولد بگیریم.من فکر می کردم که روز تولد و اینا برا تو مهم نیس اما امروز فهمیدم برات مهمه.شاد کردن تو رو دوس دارم. اینکه بخندی و گاهی هم با مسخره کردن من و به منخندیدن، غش بری از خنده.تولدت مبارک.تولد برادرم رو نتونستم تبریک بگم. با هم سفر بودیم اما هر لحظه فکرم باهاش بود.تولد تو هم مبارک.Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
روز برفی منو یاد روزای اول آشنایی مون میندازه.رفتیم بام تهران و برف اومده بود و برگشت بازم برف بارید.دوتایی آش رشته خوردیم کنار گُنده های آتیش.چقدر چسبید و چقدر بعدش در راه برگشت یخ زدیم.خودنمایی چتر قرمز من خیلی باحال بود.اولین بار شونه های منو گرفتی و عکس دو نفره خندونمون رو دست در دست هم ثبت کردیم. اون عکس رو دوست دارم.یادش بخیر. چه خاطراتی یادم اومد.Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
چه خوبه که امسال تعطیل ها اکثریت افتادن روز شنبه :-) یه حس خوبیه چند روز پشت سر هم تعطیل باشه و مهتر از همه اینه که تعطیلی شنبه می افته روو تعطیلی آخر هفتهء خارجی ها. دیروز از صب نشستم به درس خوندن. یادگیری زبان خارجکی. تو: من الان بیدار شدم من: از صدات مهلومه :-) تو: می دیر بیدار نشدم، ساعت امروز تند تند حرکت کرده زود رسیده به ظهر :-)) وگرنه من همون وقت قبل بیدار شدم. من با خنده: قول میدم این جمله ات رو حتما توو وبلاگم یادداشت کنم. هم دیگه. خخخخخخخخ ...
ادامه مطلب
روزها داره کوتاه میشه و من غصه ام میشه. کاملا نمونه بارز از یه متولد ماه شکفتن هستم :-) روزهای بلند و آفتابی و ملایم، میشن دلخواه من. که صب از خواب بیدار بشی ببینی هوا روشنه و خورشید نور ملایمی داره. که شب که می خوای برگردی خونه، باز هوا روشن باشه. می دونی، روزای پاییز و زمستون رو زمانی دوس داشتم که با هم می رفتیم خونه. دیگه اون موقع، همه روزها و شب های سال برام همون ساعت های طولانی و آفتابی بودن. امروز صب بیدار شدم و متوجه شدم روزا خیلی کوتاه شدن. زمزمه نیمه دوم سال شنیده میشه. ...
ادامه مطلب
ماه ها شدن هفته ها، و هفته ها هم از ابتدای این هفته شدن روزها. از ابتدای این هفته هر روز دارم به تقویم میگه: شنبه ای دیگه نموند، یکشنبه هم گذشت، دوشنبه و ... امروز هم که چهارشنبه است.فقط 3 روز مونده. بعدش می تونم خودمو توو آغوشت رها کنم و آروم بشم و آروم کنم و از جهان دور بشیم. بی خیال تمام قواعد و عرف و افکارمون. ...
ادامه مطلب
این روزها چقدر از خواب بیدار شدن صبح ها برام سخت شده چه نصفه شب بخوابم چه سر شب، بازم سخت بیدار میشم بازم هر روز که روو تخت با خودم کلنجار میرم بیدار بشم برم سر کار یا نه اون روز مرخصی بگیرم به خودم میگم که این روز هم برو دختر خوب، فردا می تونی نری. هر روز با وعده سر خودم رو گول می مالم :-) اما هیجان روزهاش قشنگه. هیجان شب هاش هم خوبه وقتی که داریم دنبال هتل و هواپیما و آدرس ها و جاذبه های دیدنی هستیم خیلی خوبه قسمت سختش بیدار شدن از خواب و قسمت قشنگش هم این هدف های کوچولو کوچولوی جدیدمون...
ادامه مطلب
مليحه خوب مي دونه قدر داشته ها يعني چي وقتي ميگه: الان كه توو ترافيك مي مونم و همه دارن غر ميزنن و اعصابشون خورده، من فقط مي خندم آخه خوب مي دونم ايني كه بهشون عادت كردي و از فرط عادت ديگه نمي بيني شون رو وقتي از دست بدي تازه مي فهمي برات چقدر مهم بوده و توجه نمي كردي. مليحه يه مدت يه شهر ديگه بوده و بازم برگشته تهران و من دقيقا مي فهمم چي كميگه. وقتي بعداز زمين خوردن و مشكلاتي كه برام پيش اومد بعداز ماه ها تونستم راه برم و خودم طول كوچه رو طي كنم داشتم بال در ميآوردم. خدايا باورم نمي شد همين يه...
ادامه مطلب